تبليغاتX
اشک معشوق - درباره ی معضلات جامعه ی فرهنگی
با شعر و سینما

 

 

انعکاس یک نظر ::  ثبت است بر جریده ی عالم دوامشان

                                یاداشتی درباره معضلات جامعه ی فرهنگی و هنری ایران

.کامیار محسنیان.

جامعه فرهنگی و هنری ایران ف جامعه ای بسته است  جامعه ای است که کسی نمی تواند به راحتی در آن گام بگذارد و هرچه میگذرد  با توجه به آنکه سالمند تر میشود ، اعضاء قدیمی ترش را از دست میدهد  بدون آنکه به جایگزینی برای عزیز از دست رفته  اندیشیده باشد . پس جامعه ای است که هر روز بیشتر تحلیل میرود  و کوچکتر و نحیف تر میشود  و شاید در این روند به قبیله ای برسد با یک نفر جمعیت که چاره ای ندارد جز آن که برای آخرین بازمانده ی نسلی منقرض ، مرثیه سرایی کند . اما مشکل اصلی از کجا سرچشمه میگیرد ؟ از اینکه جوانان دیگر آن عرق و علاقه را ندارند که قدم در راه بی برگشت بگذارند ؟ از اینکه مشکلات اقتصادی در این حوزه  با بودجه ای  ناچیز در مقیاس کشوری ، گذران زندگی از این راه را غیر جذاب و غیر منطقی  جلوه میدهد ؟ از اینکه تغییر دائمی سیاستها یا تعویض سریع مدیریتها ، تکلیف هیچکس را در این عرصه روشن نمیکند ؟ همه اینها و هزارها سوال منطقی دیگیر میتواند راه بر تفسیر مشکلات این حوزه  بگشاید  لیکن درد اصلی در جای دیگر خفته است ، در تعریف جایگاه هنر و علوم انسانی در کشور ما .شاید به آن دلیل که گذر به دوران (تکنو کراسی) در مملکت ما درست تعریف نشده  واز این واژه وارداتی صرفا  مفهومی از ظاهر کلمه برداشت شده است . همه اندیشیده اند که راه آینده بر تمرکز کامل بر فن آوری و رشته های کار بردی تعریف میشود . اگر میگویید نه کافی است به وضعیت نوجوانی با ضریب هوشی بالا نگاهی بی اندازید  که نظام های خانوادگی آموزشی و اجتماعی همه در کمال قساوت وبی رحمی ، سرنوشتی مقدر را برایش رقم زده اند . شرکت در کنکور فنی یا تجربی ، و ادامه تحصیل در رشته های مهندسی یا پزشکی . باید بپذیریم که در سالهای اخیر نوجوانان کمی توانسته اند و جرات داشته اند در برابر این استبداد قد علم کنند و قدم در راه بی برگشت زندگی شخصی خود بگذارند . ولی حقیقت جز این نیست  که تا وقتی فرهنگ عامه ، جایگاهی شایسته را برای این رشته های تعیین کننده در سرنوشت یک ملت  نپذیرند ، باطبع نمیتوان به این جرقه های اتفاقی دل بست و امید وار بود که زندگانی شعله میخواهد . این درد مشترک زمانی الیم تر میشود که ببینیم برنامه ریزی علوم دانشگاه های مطرح فنی در مملکت به گونه ای طراحی شده که ماشین های محاسبه ای فوق العاده را- بدون کسب دانش اجتماعی و درک مدیریتی و در عوض با تحقیر شخصیتی ، آن هم برای مسائلی پیش پا افتاده و جزئی -جهت جدایی از ملت و مهاجرت به کشور های دیگر آماده سازد . از سوی دیگر مقایسه ای ساده میان اولویتها  و ارجعیتهای موجود ، در انتخاب یک رشته دانشگاهی در کشورهایی که بر  پایه ی سرمایه داری ، نظامی تکنو کراتیک را حکم فرما کرده اندا نشان میدهد ما در این الگو برداری کژفم ، راه جذب بسیاری از استعداد های درخشان را به علوم انسانی وهنر بسته ایم . 

در سینما اما حکایت شنیدنی تر است ، اگر موفقیت ورزشکاران در عرصه های بین المللی به عنوان مایه ی غرور ملی تبلیغ میشود ، موفقیت سینما گران ایرانی در عرصه های مختلف جهانی به شکل غریبی حتی به مایه ی انتقاد بعضی مسئولان بدل میشود . بیایید باور کنیم که فیلم سازانی که با سرمایه اندک  در عین بی مهری ها قله های  دست نیافتنی را فتح کردند این توان را دارند که طرح سینمای نوین را در بی اندازند . به شرط آنکه به استقلال و فردیتشان لطمه ای وارد نیاید که سینما قبل از هر واسطه ای واسطه ی بیان فردی است .