تبليغاتX
اشک معشوق - دفتر مقاله های حامد داراب
با شعر و سینما

عنوان مقاله :درد واره های شعر (گفتاری بر شعر امروز)

این مقاله به سفارش مجله ی ادبی دانشگاه ادبیات رازی کرمانشاه نوشته شد است  

همین مقاله را در سایت www.shereno.com بخوانید

بسم الله رحمان الرحیم

غرق در یاییم و مارا موج دریا میکشد

(عاشقان عشق را هم عشق و سودا میکشد)

 

بدون ذکر هیچ مقدمه ای به سر نه مقاله نه گزارش ونه از این جور چیزها بلکه درد دلی برای شعر امروز میروم گرچند بحثی که به اینجانب پیشنهاد شد بسیار کلی ست اما من سعی کردم که اصلا خود را در این مرتبه سازیها شریک نکنم و حرف خودم رابزنم .

اگر به درازنای تاریخ ادبیات خود نگاهی بی اندازیم یعنی اگر شروع شعر را رودکی قرار دهیم به وضوح روشن است که در تمام عصر های مختلف مثل عصر فردوسی عصر عنصری  عصر ناصر خسرو و... تا برسد به عصر صبا و عصر بیداری .   میتوان فهمید که در  تمام این دوره ها  شعر یا حالا همان ادبیات (شعر هنر است اما ادبیات نه) در حال پیشرفت زبانی. معانی و خیلی چیزهای دیگر بوده و جالبتر اینکه اگر با تامل بیشتر در این دوره ها نگاه کنیم در میابییم که دوره ها در هر عصری خیلی سریع تر و تند تر به دوره بعد و عصر بعد خود میرسند که این نشانه سرعت در پیشرفت شعری بوده است . اما حالا که به دوران خودمان باز میگردیم البته خالی از لطف نیست که به گویم برای دوران ما هر کسی میخواهد تحلیل یا برسی بکند از جریانات جعفر خامنه ای  و میرزاده عشقی میگیرد و میرسد به انجمن دانشکده و نیما یعنی تنها تا اینجارا  شعر معاصر میداند و حالا اگر کمی قداست و عدالت به خرج دهد میرسد به سپهری و اخوان (گاه) فرخزاد و اگر خیلی روشنفکر باشد گوشه ای از کتاب خود نامی از شاملوی بزرگ را هم میبرد. اما همان بحث اول خود را پیگیری کنیم : آن پیشرفتهای نامرده در طی سالهای دراز شعر پارسی را به دست وارث خود نیما یوشیج میرساند. نیما نیز با تمام تلاش خود این مهم را به جایی که باید و البته کافی نیست وامینهد و سپس بعد آن کسانی چون شاملو با درک وسیع و هدفمند خود و با سرعتی عجیب و غیر قابل توصیف برای این میراث گرانسنگ راه و روشی نوین میآفریند. و آین وصیت بزرگ را به  آیندگان میسپارد البته بماند  انکه در این میان بزرگانی چون اخوان راه و رسم نیما را با شیوه هایی حماسی موطنی و محلی میآمیزند و روشهایی به حق زیبا را نیز به شعر معرفی میکنند که از نظر بنده  این روشها به علت آنکه دایره ی زبانی اش  کمی به منطقه گرایی و یا بهتر بگویم محله انگاری میرسد  و نیستند کسانی که با محله و شهر خویش آنگونه عمیق در داد و ستد کلامی و فرهنگی باشند پس رشته اش میسوزد و گاهگاه به آن پر داخته میشود .

شعر از بعد از شاملو به راهی میافتد که امروزه بسیاری از آن   طی میشود بی شک باید راه بعد از شاملو در پر داخت به شعر سپید و آزاد را جریان اصلی  شعر معاصر قرار داد چرا که هم از لحاظ زبان و بیان و هم از حیث نوع بر خورد با درون مایه ها. این حرکت .نوین و به روز است . و با زبان روز خویش به قلم  میپردازد. حالا در کنار این جریان اصلی که میتوان زیاد در مورد آن بحث کرد جریانهایی نیز   ایجاد میشود مثلا ترکیب غزل با سپید و یا غزل مثنوی و یا همین جریان قابل تامل پسا غزل و همچنین گرایشهایی از این نوع . که  البته با زبانی به روز تر و امروزی تر بیان میشود . این جانب چون قالب شعری و ساختاری این حرکتهای فرعی از همان قالبهای سنتی  پیش  گرفته شده این حرکت هارا در  راه اصلی شعر امروز نمی گذارم و البته آنهارا نیز تکفیر و  به سخره نمیگیرم زیرا معتقد هستم که این حرکتها نه تنها بر خلاف نظری برخی صاحب نامان شعر را به بحران نمی برند بلکه برای شعر و حفظ ارتباط مخاطب با شعر نوین لازم و گاهن ضروری هستند . البته این بماند که در کارهای جدید گرایش شاعران  به دسته هایی چون:  بازی های زبانی و فرم و معنا نیز مارا وادار میکند در جریان اصلی شعر امروز  هم  زیر مجموعه هایی را ایجاد کنیم . که این خود نیازمند بحثی مفصل است.

مسیر اصلی شعر امروز شعری را به درجه ایجاد رسانده که از یک سو تمام برخوردهای سنتی  کهنه را از ذهن خویش پاک کرده است  و از سوی دیگر بسیار زیاد به بازی های زبانی میپر دازد و از سویی زیاد تر و ملموس تر    از معنا و مفهوم و روایت پرهیز میکند و بیشتر به فرم گرایش دارد . حتی اگر مواردی از  امور نام برده در برخی کارها صدق نمیکند اما  مواردی چون برخورد های زبانی و چیدمانی خاص این مسیر در تمام شعر ها دیده میشود .

درست همین گونه شعر ها هستند که به دست شاعران به چاپ میرسند و  حتی  در نمایشگاه های بین المللی ارائه میشوند . که بنده این کار را ستایش میکنم و معتقد هستم در روند شعری معاصر تاثیر خواهد گذاشت و البته که اگر این تاثیر امروز دیده نشود در دراز مدت میتوان اثرات ژرف آن را به تماشا  نشست .

اما بحث اصلی من و همان درد دلی که این کلمات را به هم چسباند این است که : شعر امروز یعنی همان حرکت اصلی شعر امروز چقدر  توانسته است  جایی در خور  مقام برای خود در ذهن مخاطب ایجاد کند .

البته شما مخاطب را  آدمهایی تصور کنید که نسبت به شعر. عام هستند اما شعر دوست اند و شعر  را دنبال میکنند

میخواهم از خودم و شما شاعران بپرسم که : آیا شعر امروز ما توانسته است ارتباط خود را به گونه ای با مخاطب امروز بر قرار کند که حافظ و سعدی وصائب بر قرار کردند ؟

یا  بگذارید بهتر بگویم  این طیف مخاطب که جمعییت بزرگی را هم تشکیل میدهد چقدر از شعر امروز راضی ست و از آن لذت میبرد ؟

آیا ما شاعران کتابهایمان را چاپ میکنیم که به فامیل ها و دوستان انجمن ادبی بدهیم و یک مشت شاعر که به صورت حرفه ای دارند به شعر میپر دازند آن را بخوانند و یک مشت منتقد ادبی و هنری آن را نقد کنند؟

من و گروهی از دوستان محقق در مورد این مهم تحقیق و برسی کردیم و حاصل هفت ماه تلاش خود را در  کنفراس شعر پارسی و چشم انداز جهانی آن به دوستان شاعر و دانشجو و اساتید  اعلام نمیودیم (کنفرانس شعر فارسی و چشم انداز جهانی آن 15/4/1386 تهران سالن همایشهای صدا وسیما)

باید قبول کنیم که زبان شاعران امروز البته آنهایی که در مسیر شعر معاصر اند زبانی است که با زبان مردم عامه خیلی فرق دارد به این منظور که زبان شاعر بسیار جلو تر از زبان مخاطب است. درست به خاطر همین  امر میباشد  که مخاطب ارتباط خود را با صائب . خاقانی . فردوسی . سعدی . حافظ . و... که شاعران قرنها  پیشند حفظ کرده و نتوانسته با شاعر هم قرن خود که دارد با زبان امروزی خود مخاطب حرف میزد ارتباط بر قرار کند .البته لازم است بگویم در مقام  صلیقه نیز این امر بسیار محسوس است .

این جدایی که بی شک اگر همین گونه به پیش برود نه بر شعر بلکه بر هدفهای  بلند و طولانی شاعر برای شعر لتمه وارد میکند. واین مبحثی مهم و قابل تامل است که از نظر این جانب شاعر در آن بی تقصیر و مظلوم واقع شده.

در این تردید و اندیدی نیست که شاعر باید فرزند زمان خویش باشد . حتی مولانا نیز در زمان خودش نو آفرین و فرزند همان زمانی بود که در آن زندگی میکرد .

 

هست هشیاری زیاد ما  مضی

ماضی و مستقبلت پرده خدا

آتش اندر زن به هر دو تابه کی

پرگره باشی از این  هر دو چو نی

تا گره با نی بود همراز نیست

همنشین آن لب و آواز نیست

 

آری مولا نا نیز میگوید گذشته و آینده را بسوزان  در بند ماضی و  مستقبل  نباش   اینها مثل گره هایی است که در نی می افتد

حکایت ما هم این است . اگر در همین روزگار خودمان به ادبیات انگلستان و حتی فرانسه نگاهی بی اندازیم  به وضوح مشخص است که چقدر پیشرفت های زبانی شان در شعر و ادبیات  سریع  اتفاق می افتد .( البته اگر بنده از پیشرفت زبانی صحبت میکنم چون بر این باورم که شاعر به غیراز آفرینش هنری که در شعر ایجاد میکند  رسالتی بزرگ دارد و آن هم زبانی ست که با آن هنر  را پر داخته و ساخته میکند )

پس شاعر امروز ما نه تنها خوب  . بلکه یک وظیفه  است برایش که با زبان روزگار خود به صحبت  بپر دازد و حتی  باید تلاش کند  که فرم  بر خورد خود با زبان را به یک بر خود جهانی تبدیل کند تا اگر احیانا  کلامش تر جمه شد بر خورد  شاعر فارسی این روزگار برای شاعران  همروزگار خارجی اش  قابل درک باشد . که البته ما در  کشورهای خارجی  که شعر در آنها جریان دارد این  نقطه ی  ارتباط بر قرار نکردن مخاطب عام را نداریم.

از سوی دیگرٍ جریان شعر و ادبیات . مسئله کتابهای در سی آموزش و پرورش و آموزش عالی مطرح میشود که حد اقل در محدوده شعر و ادبیات سعی نمی کند که زبان کتابهارا به زبان     امروزی وفق دهد. و هنوز با  نثری مصنوع به دانش آموزان و دانشجویان حتی هفت خوان رستم و .. را آموزش میدهد و انتظار هم دارد که یک جوان قرن 21 بتواند معنی کلمات و واژه های آن را در یابد . که این یکی از مهمترین مسائل بحث ماست . اگر کسانی که نمی خواهم نام ببرم اینجا باشند میگویند که یک جوان  قرن 21  از نظر شما با درایت این دوره خود نباید بتواند که  معانی کلمات شاهنامه را در یابد ؟

من به آنها بارها پاسخ داده ام و اکنون نیز پاسخ میدهم که نه اصلا نیازی نیست که بدانند  اگر بداند خوب است و اگر نداند  چیزی از مقامشان کم نمیشود . و اگر به من باشد میگویم که اصلا نخوانید و ذهن خود را با آن در گیر نکنید . البته این به منظور بی ارزش کردن آثار گذشته نیست . بلکه  زمان پرداختن به چنین کتابهایی دیگر گذشته است.

من معتقدم که مطالعه بی اندازه همین آثار است که ذهن ایرانی امروز را  ذهنی نظم گرا کرده   و اگر شعری در پایانش  قافیه و ردیف چیدمان نداشته باشد شعر معنا نمیشود . این مهم را میتوان از دید ژنتیک هم  به  دایره برسی گذاشت . که دانشمندان زنتیک  این را هم ثابت کردند که  ذهن 16 نسل پیش از ما بر  ذهنیت امروز ما تاثیر گذار است  پس 16 نسل پیش از ما که همه  بر راه و رسم  همین قوافی پیش رفته اند امروز ما را ساخته و ما باید با این ساختمان منظم مبارزه کنیم .

خلاصه که اگر  نظام آموزشی ما حد اقل در آموزش عالی  سعی بر این داشت که  از زبان  امروزی تری برای   بیان عناوین و مباحثش استفاده  کند  حتما حد اقل در قشر دانشجو ما از این  مورد ارتباط  ب  قرار نکردن   راحت تر و آسوده تر بودیم .

در مرحله سوم باید گلایه از مخاطبی کرد که هرگز نمی خواهد یک آدم  به روز مدرن و امروزی باشد . و حتی برای اینکه بتواند خودش  با زبان شعری ارتباط بر قرار کند زحمتی نمی کشد . بارها در مباحث مختلف  در این باب اساتید بزرگوار از من پرسیده اند که با این همه  گرفتاری های روزمره واقعا میتوان انتظار داشت که مخاطب شعر اصلا باشد که بخواهد به خود کمک کند تا امروزی باشد ؟

این واقعا سوال به جایی است اما من بارها به این سوال پاسخ داده ام و درست یادم می آید که  آخرین بار در همایش نقد و برسی  پر فروشترین کتاب شعر نمایشگاه بین المللی بود که گفتم  مگر فقط ما ایرانی ها هستیم که کار میکنیم و تلاش میکنیم . اینها بهانه ای بیش نیست تا خود را تبرئه کنیم .

اگر مخاطب امروز ما  حد اقل  در هفته دو شعر سپید را مطالعه کند به شما قول میدهم که  خیلی بهتر و خوبتر از من و شما میتواند آن را  درک کند و حتی زوایایی از آن را  بیرون بکشد که ما  نتوانسته ایم .

خیلی راحت میتوان به این پر داخت که اگر مخاطب  به این درجه برسد همین زبان سخت و دشوار  برای او  دارای آفرینش هایی میشود که اورا محو و دلداده میکند کا اینکه بنده و دوستانم همین امر را در همان تحقیق و برسی هفت ماهه با یک مخاطب عام شعر امروز به  برسی گذاشتیم و در طی دو ماه  بازتاب  سپید خوانی این  خانم غزل دو ست را آن هم با تاویل ها و تعابیر تازه تر مشاهده نمیودیم .

 

باز هم به قول مولانا ی بزرک که :

 

او به عکس شمع های آتشی ست

مینماید آتش و جمله خوشیست

 

بیشتر از این جایز نمی دانم که این موضوعات را باز تر کنم چرا که هر کدامشان زمانی  فراخ را برای برسی میطلبد این  نوشته ها هم  درد دلی بئد با مخاطب و شاعر امروز اگر در آن کمی  و کاستی دید ه میشد  پوزش اینجانب را بپذیرید  که سعی کردم خیلی ساده و معیارانه به بیان بپر دازم .

حامد داراب (ح.دشبگیر)

                                                       تهران 17/9/۱۳۸۶

 

عنوان مقاله : در انتظار مرگ انتقاد

 این یاداشت مورخ دوشنبه ۲۴/تیر/۱۳۸۷ در هفته نامه جهان سینما منتشر شد و البته اگر چه برای منتشر شدن در این پایگاه کمی  دیر شده اما باز هم از هیچی بهتره . 

 

در انتظار مرگ انتقاد:در ماه اخیر در عرصه صدا وسیما شاهد بودیم که اتفاقاتی هولناک رخ داد . اولی تعطیل شدن پیا پی  و بدون معطلی تک تک برنامه های انتقادی رادیو جوان بود برنامه هایی که بسیار موفق و پر مخاطب شده بودند و بدیهی است که بیش از این تاب تحمل آن را نداشتند . اتفاق دیگری که به فراخور محل وقوع بیشتر به چشم آمد تعطیلی برنامه مثلث شیشه ای بود که از هفته های پیش از وقوع ِتعطیلی، پیش بینی میشد . که البته از درست در آمدن پیش بینیمان اصلا خوشحال نیستیم.پس از اینها پخش برنامه چراغ خاموش با اجرای دوست بسیار خوب و فرهیخته ام امیر حسین مدرس ِعزیز بدون اعلام و اطلاع رسانی قبلی متوقف شد . تا این برنامه هم تاوان عبور از خط قرمز پر رنگ انتقاد در تلویزیون را بدهد . برنامه ی تازه ای که به راحتی جای خود را در میان مخاطب پیدا کرد و شکل تازه ای از برنامه چالشی را در میان گذاشت.خارج از همه اینها باید به برنامه ای که قرار بود کمال تبریزی به شکلی مستند با حضور رضا کیانیان در آن مقامات و شخصیت ها را به چالش بکشند نیز اشاره کنیم که طرح آن در صدا وسیما ناکام ماند.انتقاد یکی از وظایف اصلی و مهم رسانه است . اگر چه رسانه (شنیداری-تصویری) کشور ما کاملا دولتی ست اما همین رسانه هم وظیفه دارد علاوه بر برنامه های مختلف (تفسیری – تحلیلی) حتی در بخش های خبری هم واقعیت ها را بگوید ، گر چه این اتفاق خیلی نمی افتد. بالا بردن سطح انتقاد پذیری کار سختی نیست به شرط آنکه مسولین و اجتماع ما آن را به صورت مرتب و حتی بالاجبار تمرین کنند .  

سیمای خاب آلود در بی برنامگی مفرط: تابستان است ، مدارس دانشگاه ها تعطیل شده و اوقات فراقت به وفور موجود . اما سیمای ما مثل همیشه غافلگیر شده است ، یادش بخیر چندین سال قبل تهران شهر داری داشت که دائم در حال غافلگیر شدن بود ، اگر باران می آمد،اگر باران نمی آمد، اگر برف می آمد ، اگر برف نمی آمد و... حالا حکایت تلویزیون ماست اگر تعطیلی باشد، اگر نباشد ، اگر مناسبتها باشند ، اگر نباشند ، به هر حال شبکه های مختلف ما دائم در حال غافلگیر شدن میباشند .حالا هم نوبت غافلگیری تابستانی است به جرات میتوان گفت هیچ شبکه ای برنامه ی مشخص و خاصی برای این ایام ندارد . سازمان بسیار عظیم صدا وسیما با آن همه خدم و حشم آیا وقعا به برنامه ریزی اهمیت نمی دهد ؟ یا خدای نکرده توانایی این مهم را ندارد .واضح آنکه تابستان فرصت بی نظیری است برای هر رسانه ای تا به شکلی تاثیر گذار نسبت به دستیابی اهداف اجتماعی فرهنگی و هنری خود اقدام کند ، اما گویی سیمای ما خواب رخوت آلود تابستانی را ترجیح میدهد .

سقوط از هر دو سوی بام:یادم می آید تاهمین دوسه سال پیش حجم عمده ای از برنامه های تلوزیونی را مجموعه های روتین شبانه تشکیل میدادند. گاهی در یک شب دو سه شبکه انواع برنامه های طنز را با چهره های محبوب به روی آنتن میبردند ، و این کار آنقدر ادامه یافت و آنقدر در آن زیاده روی شد که دیگر اینگونه برنامه ها نمک خود را از دست دادند و مخاطب آنقدر آثار متوسط دید که دیگر حوصله اش سر رفت .حالا همه چیز بر عکس شده ، دیگر شبکه ها حاظر نیستند به تولید آثار روتین تن بدهند ، در واقع تمام تجربیات آن سالها به همین سادگی دور ریخته شده است.چند سال  پیا پی پیله کردن به  تولید انواع( فیلم- مجموعه ها) و بعد کاملا فراموش کردن آن ، بعد رواج مجموعه های پلیسی ، بعد تله فیلم سازی ، بعد مجموعه هر شبی ساختن و رها کردن آن نشانه ی بارز فقدان برنامه ریزی دراز مدت در صدا و سیماست.