|
با شعر و سینما
|
مقدمه::
«
هنر مفهومی »که در آن انديشه و مفهوم خاصی که معمولاً فردی، پيچيده و کلی است به صورت انتزاعی و غير قاعده مند و براساس نفی زيبايی شناسی شکل به وجود می آيد. هنر مفهومی با به عنوان محتوای آثار هنری متفاوت است اما می توان « مفهوم »آن را شکلی انتزاعی از انديشه ای دانست که در ذهن هنرمنداز معنا و اثر هنری بوجود می آيد و سرانجام در ساختاری پيشنهادی و به دستورهای بسيار متنوع به نمايش گذاشته میشود. به اين ترتيب اثر هنر مفهومی متناسب با عملکرد کلی وروابط عمومی ميان اجزايش خصوصيتی تغيير پذير دارد. به همين دليل نيز در نزد هنرمندان اين جنبش معنای هنر، اثر هنری وروابط آن با انسان طبيعت و زيبايی شناختی از منظری غير ازمدرنيسم مجدداً مورد پرسش و ترديد قرار می گيرد.در اصل هنرمندان به شيوه های مختلف، انستاليشن، مينیماليسم،؛ پرفرمانس و ... سعی کرده اند آنچه را هنرمندان بدون نظريه پردازای هنری به صورت آشفته ای مطرح « پاپ آرت » کرده اند. با زيبايی شناسی متناسبی معنی کنند. آﻧﻬا در واقع چيستی و طبيعت هنر را به روشی صريح و با توسل به ارايه مفهوم اشياء به شکلهای مختلف و معرفی لغوی و توضيحات نوشتاری مورد پرستش قرار می دهند بدون اين که به شکل ذهنی و صورت خيالی اثر اهيمت داده شود. در آثار هنر مفهومی رابطه هنرمند ، اثر هنری و مخاطب دگرگون می شود. به اين ترتيب اثر مفهومی محاکات طبيعت وصورتهای گوناگون آن نيست، بلکه هنرمند با اتکا به منطق فردی خويش از امکانات زبان و بيان مستقيم در طبيعت و در زندگی بهره می گيرد و در بسياری از موارد علاوه بر چيستی اشياء، واقعيت های سياسی، اجتماعی و تکنولوژيک موضوع کار او را تشکيل می دهد. در اين رابطه مخاطب و گاه خود هنرمند بخشی از کليت و شکل اثر هنری و مفهوم آن به شمار می آيد. قاعدتاً اين نوع بيان در اثر هنری حاصل جامعه ای است که سيطره مدرنيسم بر آن همه اشکال تجربی و صورتهای هنر مدرن را در نورديده است و در عين حال نشانگر افول شيوه ها و تجاربی است که مدرنيسم بنيان آﻧﻬا را در هنر گذارده است. به همين دليل بدون ترک تجارب خصوصيت جستجو گرانه و تحولات هنر مدرن، و تظاهرات مختلف آن تنها صورت مسخ شده ای از « هنر مفهومی »هنر را به نمايش می گذارند. اما واقعيت اين است که تحولات هنرغير قابل پيش بينی است و به نظر می رسد که در جامعه پسامدرنيسم ذائقه مدپرستانه بر تحولات هنری غلبه يافته است.شکل گيری مدرنيسم بر اساس تنوع، تجدد ، فرد پرستی و نفی سنتهای ما قبل خود منجر به ظهور شيوه ها و مکتبهایئ گوناگونی در هنر غرب شد که يکی پس از ديگری قوام و کمال هنرمندان را رقم زدند. موضوع و شکل آثار هنر مدرن اگر چه حاصل تحولات تاريخی هنر غرب، به ويژه پس از دوره رسانس محسوب می شود، اما مدرنيسم به طور اجتناب نا پذيری نافی معنی وشکل هنر پيش از خود نيز می باشد.زيرا هر تجربه جديدی می توانست دارای اصالت باشد و شکل کاملتری از هنر نوين را به نمايش بگذارد. به نظر می رسد آنچه به عنوان خصلت پژوهشگرانه و نوجويانه هنر مدرن و پيشگامان آن به شمار می آمد در نيمه اول سده بيستم به انتها رسيد و سرانجام مدرنيسم که با انکار موزه هاو ارزش های موزه ای شکل گرفته بود به نوبه خود موزه های ديگری را به وجود آورد. در گرما گرم جنگ دوم با مهاجرت بسياری از هنرمندان اروپايی کانون هنر غرب به آمريکا انتقال يافت و تحولاتی را در آنجا بوجود آورد. اين تحولات اگرچه بر اساس آموزه ها و تجارب اساتيد هنر مدرن شکل گرفت وحاصل اوج مدرنيسم به شمار می آيد اما دگرگونی و فروپاشی مدرنيسم کلاسيکم را هم به دنبال داشت. نسل هنرمندان پس از جنگ عمدتاٌ با جسارتی جنون آميز آثاری خلق کردند که علاوه برظاهر ساختن سير منطقی تحولات هنر مدرن، اضمحلال و بن بست آنرا نيز نشان داد.پس از فروکش کردن مصائب جنگ دوم و پشت سر گذراندن بحراﻧﻬای اجتماعی و اقتصادی فراهم آمدن زمينه های رونق و توسعه مجدد اقتصادی، الگوهای هنر و هنرمندان نسل پس از جنگ ديگر نمی توانست آينه سرگشتگی و بی سرانجامی و مصائب درونی و پنهان جامعه پسامدرن باشد. آخرين تحولات هنری ناشی از مدرنيسم به شکلی بسيار متنوع و در عين حال به صورتی بسيار پريشان وآشفته از نظر زيبايی شناختی و مضمون هنری در آثار هنرمندان پاپ آرت ظهور کرد. در واقع پس از اين مرحله و در کنار تجارب هنرمندان پاپ آرت بود که به تدريج گرايشات مختلفی در هنر تجسمی ظاهر شد و های گوناگون عرصه مدرنيسم « ايسم » خبر از سپری شدن دوران داد.با ظهور جنبشهای جديد هنری پس از دهه ١٩۶٠ ، شکل و مضمون اثر هنری و رابطه اش با انسان و طبيعت مجدداً مورد پرستش قرار گرفت. هنرمندان از آخرين دستاوردهای تکنولوژيک برای بيان مفاهيم و موضوعات هنر خود بهره گرفتند. امکانات ضبط مغناطيسی تصوير و صدا و پخش آن روی تعداد زيادی مونيتور، را وارد نمايشگاههای هنر تجسمی کرد. در ١٩۶۵ مينی Art Video ماليستها با الهام از نقاشی های آبستره هندسی، شکل و حجم را در ﻧﻬايت سادگی به کار گرفتند و با استفاده از ساختار صنعتی تلاش کردند که با کوچکترين تغييرات در فرم بيشترين تأثير بهInstalaition روی مخاطين آثار وجود داشته باشند. هنر چيدمان که از ويل قرن بيستم پيدا شده بود و يکی از نتايج اصلی مدرنيسم برای گريز از سنت نقاشی سه پايه ای و نقاشی به روی سطح به شمار می آمد، در اين زمان برای گسترش فضای کارهنرمندان تجسمی رونق يافت و آثاری در ابعاد بزرگ و متناوبا فضا و وباعملکرد آن شکل گرفت. هنر و » در سال ١٩۶٨ گروه هنرمندان انگليسی موسوم به حول پرستش از رابطه ميان نظر و عمل در Art and Language « زبان خلاقيت هنری شکل گرفت.اين گروه هنری با نفی هنری برای هنر و شيوه های بازمانده از هنر مدرن سرچشمه مفهوم در هنرهای تجسمی و بصری را زبان می دانستند و به همين دليل در آثار خود از کلمات و توصيف نوشتاری بهره گرفتند. در کنار همين هنرمندان بود که جوزف متولد ١٩۴۵ با استفاده از نوشتار، بسياری Joseoh Kosuth کاسو از آثار خود را به روی سطوح مختلف به وجود آورد : از جمله دربا کنار هم به نمايش گذاردن يک صندلی و « يک و سه صندلی »تصوير آن در اندازه واقعی و معنی آن که عيناً از فرهنگ لغت استخراج کرده بود، واقعيت مضمون شی و اثر هنری را مورد پرستش قرار داد. در همين سالها تعدادی از هنرمندان در آمريکا و اروپا کارگاههای خود را واگذاشته و برای استفاده از فضاهای بزرگ و کار مستقيم در طبيعت به دريا، مزارع، بياباﻧﻬا و مکاﻧﻬای دور از دسترس روی آوردند. اين عده که کارهايشان تحت عنوان دسته بندی شده است آثاری در ابعاد بسيار بزرگ و در Land Art ﭘﻬنای طبيعت به وجود آوردند که به مرور زمان و بر اثر تغييرات طبيعی از بين رفت. اجرای آثار ناپايدار و ميرا که نشانگر شور دو جانبه ميان انسان و طبيعت بود و در عين حال نقش مشترک آﻧﻬا در عالم هنر به نمايش می گذاشت، بازگشت به خاطرات افسانه ای و اسطوره های زندگی انسان در روزگاران بسيار دور را تداعی می کرد. از سوی ديگر کسانی قابليتهای اندام انسان و حالات آنرا بيش از هر ابزار ديگری برای ايجاد ارتباط با مخاطبين آثار هنری مناسب دانستند. آﻧﻬا گاه با تلفيق ويژگيهای هنر تجسمی وحرکات اندام و توانايی های بازيگری و گاه با ايجاد خشونت و رفتارهای انزجارآميز با جسم انسان که معمولاً خود هنرمند آن را به نحوی انجام می داد که به صورتی تکان دهنده مؤثر باشد، مفاهيم مورد نظر خود را اجرا می کردند. Petformence , Hapeining , آثار اين عده از هنرمندان ذيل عناوين ناميده شده است. Bady Artبه عنوانت جنبشی در کنار ساير « هنر مفهومی » به اين ترتيب جنبشهای هنری دهه شصت که به قصد ارحج شمردن مفهوم مورد نظرهنرمند بر چگونگی ارايه آن نمايان شده بود، با معنايی گسترده تر ساير جرياﻧﻬای هنری هم عوض خود را در بر گرفت و بر بسياری از جنبشهای هنری پس از خود و نحوه ارايه آثارهنرمندان به شدت تأثير گذارد. به طوری که اگر چه هر کدام به نوبه خود دارای ويژگی ها و حتی نام خاصی است، اما درمجموع از نظر زيبايی شناسی بر اساس نگرشهايی که در هنرمفهومی ظاهر شد، شکل گرفتند.
ادامه دارد...